اعتراف چهارمین : ضعف فرهنگی و اجتماعی دیارمان و راهکارهایش
به قول صادق هدایت در بوف کور " در
زندگی زخم هایی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته می خورد و می تراشد. این
دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد ، چون عموما عادت دارند که این درد های باور
نکردنی را جزو اتفاقات و پیشامدهای نادر و عجیب بشمارند؛ و اگر کسی بگوید یا
بنویسد ، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک
و تمسخرآمیز تلقی بکنند؛ زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده و تنها
داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیله افیون و مواد مخدره است؛
ولی افسوس که تاثیر این گونه داروها موقت است و
به جای تسکین پس از مدتی بر شدت درد می افزاید " .
هر کدام از ماها در درون خودمان با کاستی
ها ، کمبودها، دلخوریها و آلام درونی و به نوعی با یک نوع افسردگی
روبرو می شویم که به شدت درونمان ما را تحت تاثیر و وجودمان را به شدت منقلب می
کند ، در این موقع دیگر عقل ما از کار می افتد و احساس جایش را می گیرد و
رفتارهایی از ما سر می زند که دامنه اش نه تنها خود ما بلکه جامعه بیرون را نیز
تحت تاثیر و عده ای را تحریک و به نوعی این آلام درونی ما و دلخوریهای ما در بطن
جامعه نفوذ و باعث بروز کینه توزی ها و زخم هایی عمیق در آن جامعه می شود ، که تا
مدت ها آن جامعه را آزار می دهد .
در دیار ما نیز از این قضیه بی نصیب
نبودیم از خود سوزیها گرفته که کافی بود از یک نفر شروع شود و الگویی برای دیگران
در آید و هنوز آثارش پابرجاست و دامان عده ای نا آگاه را گرفته تا قتل و
کشتارها .
به نظر من تنها راهی که می توان این درون
که گاهی خبیث می شود
را تحت کنترل در آورد ، آموزش های فرهنگی
و اجتماعی در درون خود خانواده ها می باشد اگر دقت کنیم در درون جامعه خودمان این
قبیل اعمال توسط عده ای خاص رخ داده است که با یک نگاه کوتاه می توان فهمید که از
درون خانواده مشکل داشته اند یعنی با یکسری مشکلات و ناملایمات و همچنین کمبود
آگاهی از توانایی های درونی خدادای شان روبرو بوده اند که با کمترین مشکل
روحی و درونی ، نفس درونشان به دلیل ضعیف النفس بودنشان یا قوی النفس بودنشان کنترل
بدنشان را در اختیار گرفته و بر عقل شان حکومت و منجر به کارهای که نباید بشود می
شود .
حال راهکارهای من :
1. افزایش شادیها و
مراسم های شاد در جامعه به جای توسر زدن .
2. آگاه شدن خانواده
ها که پایه یک جامعه کوچک یعنی یک خانواده را می ریزند و نتیجه آن داشتن یک جامعه
پویا و آگاه که در مسیر درست قدم بر می دارد.
3. برگزاری مراسم
هفتگی که با دعوت کردن از سرمایه های دیارمان که کم نیستند و سخن راندن در مورد
ارتقای فکری خودمان و جامعه مان .
4. از بین بردن خرافات
تحمیل شده بر بطن جامعه با آموزش های فرهنگی.
5. واقف کردن جامعه از
توانایی های درونیشان با دادن اعتماد به نفس به آنان و یاد دادن روش سعی و
خطا به جامعه برای آگاهی از این که در چه زمینه ای استعداد دارند و چگونه از این
استعداد برای موفقیت شان استفاده کنند.
6. یاد دادن به جامعه
که تجسس در کار دیگران و خانواده خوب نیست و به جای این کار بیاییم و خودمان را
اصلاح کنیم و برای موفقیت خودمان برنامه ریزی کنیم .
7. همیشه از تنهایی
بپرهیزیم که ریشه بسیاری از مشکلات می باشد ، فراموش نکنیم که کارهایی مانند کتاب
خواندن جدا از این قضیه می باشند .
8. آموزش افراد تندرو
که جامعه را به انحراف می کشند.
9. سرگرم کردن خودمان
با کارهایی از قبیل کتاب خواندن......
10 . آوردن بانوان در
بطن جامعه که نیازمند همکاری آقایان و بالا بردن آستانه شان می باشد .
11 . آموزش کارهای پایه
ای که مهمترین نقش را معلمان گرامی و خانواده ها بر عهده دارند.
12 . نهادینه کردن و
الگو برداری از رفتارهای بهتر و ترزیق آن به جامعه که نیازمند یاری آن دیار می
باشد.
13. کمک و همیاری قشر
فرهنگی ،آگاه و تحصیل کرده به درون جامعه و تحمل عقاید هم.
14. تلقین به جامعه که
داشتن هدف برای هر کاری لازمه موفقیت است . انسان بدون هدف
مانند سرابی است که هیچوقت به مطلوب نمی رسد.
راهکار
هایی که بالا گفته شاید خیلی ایده آل باشند ولی اگر ذره ای به آن فکر کنیم
خواهیم فهمید که چندان هم گزاف نیستند و نیاز به سرمایه و هزینه ی آنچنانی
ندارند، فقط ما باید فعل خواستن را صرف کنیم . در آخر قسمتی از
شعر " آب و آتش " اخوان ثالث :
...
آب و آتش نسبتی دارند جاویدان
مثل شب با روز ، اما از شگفتیها
ما مقدس آتشی بودیم و آب زندگی در ما
آتشی با شعله های آبی زیبا
...