زیستن زیگزاگی...
"اگر بتوانم در قلب یک انسان، گوشه ای تازه را به او بنمایانم ،بیهوده نزیسته ام. موضوع خود زندگی است ،نه شعف یا درد یا شادی یا ناشادی .نفرت به همان اندازهء دوست داشتن خوب است ، یک دشمن می تواند به خوبی یک دوست باشد.برای خود زندگی کن،زندگی ات را بزی.سپس به راستی دوست انسان خواهی شد." (نامه های عاشقانه یک پیامبر، جبران خلیل جبران)
نفرت ، تنفر و حس انزجار از همدیگر به خاطر مسائل دون را این روزها به کرات مشاهده کرده ام، دلگیر شده ام ،خندیده ام به خودم ،به دیگران . مسائلی که پشیزی ارزش ندارند اینقدر بزرگ می کنیم به جای این که در صدد رفع ضعف هایمان باشیم به خودنمایی می پردازیم در حالی که این روحیات در آینده نقشی در مسیر زندگیمان بازی نمی کنند و همه این هیجانات، کاذب و خودنماییها، گذری است .به جای پرداختن به این حرفها انسان باید استاندارد های زندگیش را بالا برد و در عین تنفر دوست داشتن و ترقی رقیبش را بتواند ببیند و خشتی هر چند کم بر تعالی هستی بگذارد...